حرم دل
نویســــندگان :
◊ غریبه (1)
موضــــــوعات :
◊ عمومی (1)
آرشـیـــــــــــو :
◊ مرداد 1386 (1)
لینكســــــــتان :
لینكــــــــدونی :
جستجـــــــــــو :
خبرنامــــــــــه :
نظر سنجــــــــی :
آمار وبــــــــــلاگ :
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
تمامی حقوق مادی و معنوی این قالب برای میهن بلاگ محفوض میباشد
طراح و سازنده : علیرضا عسگری
نامه :[عمومی , ]
نامه
سلام عزیز ، آره منم خاکستر آرزوها
از روزی که تو رفتی اسممه ، غریبه تنها
من به فدای اون نگات ، حال و هوات چه رنگیه ؟
راستی من که نیستم ، دلواپس چشات کیه ؟
اونجا بارون فراوونه ، یه موقع سرما نخوری ؟
من که نیستم دعوات کنم ،غصه ی فردا نخوری ؟
راستی من فراموشم یا کم شدم یا هنوز همون دیوونه م
گله نکن از این یه بیت آخه خیلییه که ازت پنهونم
حال منو اگه میخوای همش دلتنگی و صبوریه
زردی صورتم نترس همش عزای دوریه
اینجا همه احولتو میپرسن و من جوابی ندارم
آخه خودمم نمیدونم چه رنگیه اونجا گله بهارم
همش میگن سلام میده ، نامه میده یه یه پیام کوتاه
زل میزنم به زمینو میگم آره ! هرچن دروغ داره گناه
بی خیال حال من مهم تویی عزیزم
اینجا من جای تو هم غروبا هی اشک میریزم
دیگه چی آسمونت آبیه و شبات مهتابی ؟
یا تو هم مث من واسه اون روزا بیتابی
راستی بگو عزیزم قلب من تو سینه ت چه حالیه ؟
وای که اینجا اگه نباشه خاطره ت جاش خالیه
راستی عزیز چه میکنی با درسات ؟
من که بازم مشروطم ، مث ترم عشق به چشات
از لبخندی که آخرین بار زدی و برام افسانه شد ب
گو بازم اگه زدی چن تا عاشق دیوانه شد ؟
یادش بخیر شیرینتر از غم اون هنوز ندیدم جایی
وای که خدا نساخته هنوز به اون زیبایی
راستی وقتی گریه میکنی کی چشاتو ناز میکنه ؟
اون لبخند بعد گریه رو روی لبات باز میکنه ؟
آخ ببخشی داره گریه ت میگیره انگاری
بذار یه چی بگم خنده رو لب بیاری
یکی میگفت خواب دیده ،دریایی میشی میای به دیدنم
از آدما و ترس دل میکنی میای واسه چیدنم
زیاد نخند آخه من تا شنیدم یه خدا گریه کردم
آبروی غرورمو پیش همشون بردم
تنها نیستم ،منمو غم تو و دلتنگی و خاطره ی اون روزا
تو بگو عزیز دل چن تا دوس پیدا کردی تا حالا
تو راه میری ستاره هام دنبالتن ، برات بزنم به تخته
اما قبول یه مرد شکسته واسه قلبا خیلی سخته
تو چشات خورشیده ، زمین تاریک میمونه خیلی پیشم بمونی
پس منم نامه مو تمام میکنم، برو واسه نور فشونی
دیگه نوشتنم واسه م دردی رو دوا نمیکنه زیبا
آخه خیلی بزرگ شده غمت ، تو واژه ها نمیشی جا
هنوز شقایق هس پس منم زنده موندنو زندگی میکنم
نامه مم واسه اینه یه کم عرض بندگی کنم
نوشته شده در پنجشنبه 18 مرداد 1386 و 07:08 ق.ظ توسط غریبه
ویرایش شده در - و -